|
کسی در درون من از عشق میگفت ! و من خواندم این واژه ها را ... محبت
داشتن همزاد خیلی خوبه !! یه همزاد واقعی ، که حتی اگه همیشه و همه وقت مثل تو فکر نمیکنه ، اما حرفات رو میفهمه و درک میکنه ، یا حداقل تمام تلاشش رو میکنه ! البته بجز مسائل سیاسی کسی که ، وقتی دیگران حرفت رو نمیفهمن یا باورت ندارن ، با آغوش گرم قلبش پذیرات میشه ! گاهی که فکر میکنی اشتباه میکنی تأییدت میکنه و بهت حق میده که " تو هم میتونی اشتباه کنی" ، " میتونی غیر از دیگران فکر کنی ! " همزاد ، کسیه که بال شکسته ت رو مرهم میذاره و شوق پروازت رو دوچندان میکنه ، بدون چشم داشت و فقط از روی محبت و انسان دوستی ! همزاد ؛ یعنی یکی عین " خودت " ! یه همزاد !!
P اصلاً فایده نداره ! انگار هرچقدر تلاش کنی اثر نداره ! یه ذره ، حتی یه ذره نای توضیح دادن برام نمونده ! اصلاً هرطوری دوست دارن فکر کنن ! هرطوری میخوان بگن ! هرطوری میخوان خراب کنن ! بی خیال (!)!... من پنجره های نگاهمو ، بروی بی انصافی ها ؛ خیلی وقته بسته م ! P این وبلاگو خیلی دوست دارم (!)
تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ... از تو بنویسم یا ننویسم ، درمانی بر دلتنگی اَم نمیشوی ! پس دیگر نمی نویسم ، ... شاید در خیالم ، پر بکشی همراه با نسیم ، در هیاهوی قاصدکهای تنهایی ِ ذهنم ! P دلم برای همهمه ای از جنس ِ آسمان و دریا لک زده ! P این روزا انتخابات ریاست جمهوری ایران ، شده موضوع داغ بین محافل داخل و خارج کشور ! دیگه خسته شدم بس که تو این مناظرات و ستادا مثل دو تا بوکسور میزنن تو سر و صورت همو بقولی از هم حالگیری میکنن . واقعاً داره حالم بهم میخوره از هرچی سیاست و مسخره بازیای سیاسیه . عجیبه که همشون هم دارن میان تا مردم رو نجات بدن ، احساس خطر میکنن (!) از بین مردم بلند شدن تا ازشون دفاع کنن (!) میخوان تحول ایجاد کنن (!) ... خدایا نکنه اینا پیغمبرن ما متوجه نمیشیم ؟! بدون استثناء داره تک تک ِ حرمت ها شکسته میشه ! مثل توپ و خمپاره به هم شلیک میکنن و حرمت مابین شون، حرمت دولت و ملت و ... همه رو زیر پا له میکنن ! فقط مونده امام خمینی رو هم زیر سوال ببرن !! جالب اینجاست در مورد پیشرفتها و علم و ترقی ها، در هر دوره ای ، به سادگی صحبت میکنن و به اسم دولت خودشون می نویسن ! آقای موسوی ! شما که اینهمه ادعات میشه زمان جنگ رو راه بُردی و ...!! اون زمان که میگی دولت من بود ، یادت باشه زمان جنگ بود ، زمان اتحاد بود ، یه زمان بی نظیر که فکر نمیکنم دوباره تکرار بشه ! امام خمینی عین یه دیوار محکم پشت سرت ایستاده بود و نمیذاشت دشمنا ، چه از جنس ایرانی چه خارجی ، مثل علف هرز نفس بکشه !! آقای خاتمی !! حیف واژه که بخواد حرومت بشه ! آقای احمدی نژاد !! پیشرفت های علمی دوران تو برمیگرده به دانشمندا و نخبه هایی که خیلی هاشون با رنج و زحمت و شب و روز تحقیق و دردسر به اینجا رسیدن . بعضیاشون شب و روز مایه گذاشتن ، از کمکهای دولت و سرمایه گذاری ها و شکستهای اجباری ناامید شدن ، اما محکم وایسادن و توکل کردن تا بالاخره به هدفشون رسیدن ، ادعایی هم برای داشتن جایگاه و مقام ندارن ! علم زمان تو بیشتر از دورانهای قبل ترقی کرده ، درست !! اما اگه این یه مقدار بهره وری و پیشرفت رو نمیداشتیم که باید میزدیم تو سرمون ! پس تو هم مدیون اون جوونا و زحمتکشهایی هستی که با خون دل به اینجا رسیدن ! فقط میتونم بگم ، همه تون دروغگویین و ارزش ریاست بر جمهوری عزیز ِ ایران رو ندارین و مایهء ننگ ِ این مملکت هستین طوری که باعث شدین همه از این نظام ِ بظاهر جمهوری بیزار بشن . خدا بهمون رحم کنه با این حیات وحشی که سیاستمدارا برامون بوجود آوردن !
تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...
نسیم از سفر بازآمد و گفت : ... گوش کن !(!)! ؛ " صدای قدمهای خسته ای از دور می آید ! " ... P حافظه آدما برای موارد بی اهمیت هم ، بخوبیه موارد مهم کار میکنه P روی کاغذ ابروباد نوشته و زده بود به دیوار اتاقش ! قسمت اول متن خیلی برام دلنشینه ؛ هرچند قسمت (*) به بعد ، دردناکه و غیر قابل لمس از ترانه ها ... ... بودنم ، ... ... این آمدن های همیشگی ام ... بوی بهشت نمی آید ! نیامدی !!! ... میروم ! ... *… اما ... این _ " به جهنم (!) " _ گفتنت را نیز ... دوست دارم ... P مدتیه پل ِ هوایی کنار دانشگاه ، برام شده جاده ای برای سکوت ِ ذهن و خلوت افکارم ! P برای بار نمیدونم چندُم، فیلم Kal Ho Naa Ho( شاید فردایی نباشد !! ) رو نگاه کردم P استاد تاریخ صدر اسلاممون یه روحانیه بدون لباس روحانیته که حقوق خوندن و بقولی سری در سرا دارن و اینا... ! درس که هیچ ، چند تا سوال میگه و ما می نویسیم و قراره سوالات امتحان پایان ترمو هم بهمون بگه تیک بزنیم و همونا رو بخونیم اخرش اینه که خیلی پاپیچ بچه ها خصوصاً خانومای کلاس میشه ! البته یکی دیگه از استادهامون بود ترم قبل ، مالیه عمومی تدریس میکرد و با اینکه خیلی بی ربط به درسش بود از همین بحثا راه مینداخت ؛ ولی بدون اینکه بچه ها رو وادار به درگیری های لفظی کنه (!)! میشه گفت تقریباً حرفهای استاد تاریخمون رو میزد و مدام از ما خانوما شکایت میکرد که برای چی میخوایید جای مردها رو بگیرید ؟ درس میخونید که چی بشه ؟ کار میکنید که چیکار کنید ؟ و .=.=.=.=.=. پ.ن 1 : زن ذلیلای قسمت برادران ، تو این بحثا در کلاس کاملا شناخته میشن ! همون قضیه زبان سُرخ سر سبز میدهد بر باد و اینا پ.ن 2 : بنظر میرسه دانشجوها بیشتر از اینکه رغبت برای درس خوندن و گوش دادن داشته باشن ، علاقه به فلسفه و تفسیر و تحلیل مسائل اجتماعی و فرهنگی ، سیاسی و ... خلاصه وقت تلف کردن تایم کلاس درس دارن ! پ.ن 3 : چقدر خوبه تو این نوع مباحثه ها چه دخترا ، چه پسرا ، ادب رو رعایت کنن و بحثا رو به سُخره و تمسخر نگیرن ! P اگه تولد داود ، بهترین داداشیه دنیا ، توی اردیبهشت نبود ، دلم میخواست از ماه های سال ، حذف بشه P خدا جونم ؟! ... نمیخوای بگی قضیه چیه ؟! ... هیچکس ، تنهاییم را حس نکرد !
تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...
برای رویش نهال ِ خنده هایت ، بارانی مشتاقم ! می بارم !!بی مثال رشد کن ؛ و لبخند بزن ! |