|
کسی در درون من از عشق میگفت ! و من خواندم این واژه ها را ... محبت
به خونهء جديد ندا خوش اومدين ! ... اينكه چي شد من اسباب كشي كردم اومدم بلوگفا ، خودش كلي ماجرا داره . اما مهم اينه كه " من ندا هستم " ، با همون شناسهء قبلي ؛ يعني ( COMRAD2 ) . اومدم بلوگفا ؛ چون هم امكاناتش بيشتره و هم قالب مورد علاقه ام رو راحت ميتونستم نصب كنم . در ضمن از زحمتهايي كه دوست عزيزم كوروش كشيد ممنونم . اما بقول خودش پرشين بلوگ هميشه قاطه . آقا كوروش ممنون . اما اصل حال ... ...~*...~*...~*...~*...~*...~*...~*... تهران كه بودم از پسرعموم چندتا فيلم گرفتم كه ببينم . يكيش هندي بود . Kal Ho Naa Ho .اسم ايرانيش رو نميدونم ولي فكر كنم ميشه "زندگي ممكن نيست" . شايدم نه ! ... حالا ... قبلا وقتي ميشنيدم كه بعضي ها يكي رو با تمام وجودشون دوست دارن ولي ازش ميگذرن ، بايد خيلي زجر بكشن ! مخصوصا رها كردن كسي كه در كنار او نبودن ، يعني مرگ ! مرگ تدريجي بنظرم يعني همين ! توي اين فيلمه دقيقا موضوع همين بود . با اينكه قصه اي تكراري بود ولي روي من خيلي تأثير گذاشت . نتيجه گرفتم آدم بايد گاهي بخاطر خوشبختي طرفش از دلش بگذره و كوتاه بياد ! توي قصهء من و تو ، كي آدم خوبه بوده ؟ من كه ناراحتي قلبي نداشتم ! قصد مردن هم ندارم و نداشتم ! كاش ميدونستم ، چرا گاهي دونفر كه هم رو خيلي دوست دارن ، ساده از كنار هم عبور ميكنن ؟ شايد سوالش خيلي آسون باشه ! اما من هرچقدر فكر ميكنم ، بازم سوالش برام بي جواب ميمونه ! يه عشق و هزار تا سوال !... يه قلب و يه دنيا خاطره ! ... يه دل و هزار نفر كه ميان و ميرن ! اما خوش بحال كسي كه فقط يه بار مياد و ديگه از دل هم نميره ! پس خوشبحالت ! .....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... قلبم را دو نيم ميكنم ، نيمي از آن براي تو باشد ، تا هرسحر كه نگاهش كردي ، شبنم دلتنگي ام براي تو را ، برويش ببيني ! و نيمي ديگر قلبم از آن من ، تا بياد داشته باشي قلبي كه نيمه اش گمشده ، هميشه چشم براه نيمهء ديگرست ! قلبم را كامل كن ! ...
|