|
کسی در درون من از عشق میگفت ! و من خواندم این واژه ها را ... محبت
هر جا كه برم صدايي بگوشم ميرسه و ندايي درون قلبم به من ميگه " يكمي ديگه تحمل كن ! ... " باز هم صبر ميكنم و چشمهام به قاب در دوخته ميشه ! انگار يكي بالاي سرم ايستاده و تلنگر ميزنه " تو چقدر ضعيفي ندا ؟! " با اين جمله باز من ، غيرتي ميشم و بيشتر لبخندي رو كه هر لحظه درحال كمرنگ شدنه شكفته تر ميكنم . آخه نميخوام خودم باور كنم كه قلبم داره روز به روز – ثانيه به ثانيه خسته تر مي تپه ! آخه اين سهم من نيست ! اون روز توي دانشگاه يكي از بچه ها كف دستم رو ديد . خط كوچكي نزديكي انگشتهاي دستم – گوشهء سمت چپ دست راستم ديد و گفت " يه نفر هست كه تو رو خيلي دوست داره " .
تنها اتفاقي كه افتاد اين بود كه از ته دل به حرفش با تمسخر بخندم . آخه خيلي اشتباه ميگفت ! خيلي ها هستند كه من رو دوست دارن . اما اون كسي برام مهمه كه كمي شجاعت داشته باشه . پاهاش قدرت داشته باشه و زبونش بند نياد ! نگاهش عزمش رو نشون بده و صورتش اقتدارش رو ! محبتي كه توي يك دل بشينه و تا ابد سرجا آلبوم بشه ، همون بهتر خاك بخوره و بعد مدتها گم و گور بشه ! اين روزها ديگه عشق حاشيه ست ! شجاعته كه نشون دهندهء عشقه ! نميدونم بايد شاد باشم يا ناراحت ! نميدونم شجاعتي كه خرج كردم چه فايده اي داشت ؟ نه ! ... نه تنها عشق حاشيه ست ، كه شجاعت هم در كنارش ايستاده ! اين روزها خواستن هاست كه اهميت داره . من عاشق – خواستم – شجاعت هم داشتم ، ... خدايا ! اين ميون چي از همه مهمتره ؟ ديگه نميخوام عشق رو بفهمم ، حالا فقط صداقت ميخوام .....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... آهسته نجوا كن " ندا " ! ... نميخواهم كسي بداند درون قلبت ، نام من چه غريبانه حك شده ست !
دل ندا هوايي شده باز ! ... دلم ميخواد پربكشم و از اين ديار برم ! اي خدا !... چي ميشه دست من رو هم بگيري و ببري جايي كه ميگن اونجا دلت ديگه دل يك آدم زميني نيست ؟! ميخوام من هم بيام پيش تو و اون زمين پر از نورت ، كه وقتي آدم ها از زيارتش برميگردن ديگه خودشون نيستن ! يك مجنون هستن كه طاقت دوري ندارن ! دلم ميخواد بيام و با ديدن شكوه و عظمتت دلم بريزه ! با ديدن غربت مدينه ات زار زار گريه كنم و با بقيع از غربت خودم بين اينهمه آدمها بگم ! خدايا !... كي من رو به اين سفر ميبري ؟ نذار آرزوي مدينه به دلم بمونه ! دلم هوايي شده باز ! ...
.....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... آنچه را كه با تو بدست بياورم ، روزي شادباش گلها خواهم كرد ! شايد عمر گلها هم ، همانند لبخند من ، جاودانه بماند !
حرفي باقي نميمونه ! وقتي زبون ها حرف هم رو نميفهمن ! پس چرا دل آدم ، دنبال دلي ميره كه ممكنه كهكشون ها از اون دور باشه ؟ سزاي اون دل اينه كه زير پا له بشه تا بفهمه جا و مكانش كجاست ؟ فيلم ها رو از روي زندگي ها ميسازن ! اما تا يه حادثه اتفاق مي افته همه فكر ميكنن يه فيلمه و ميخندن و فكر ميكنن ميدونن آخرش چي ميشه ؟ ميدونين چرا ؟ چون آخر قصه ها هميشه يه شكله ! يا وصال ! يا جدايي ! يا مرگ ! ... خوشگل بخند ! ... دل من از همون اول به خنده هاي تو خوش بوده و بس ! .....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... توي صحنهء غريب زندگي ، هممون در نقش يك بازيگريم باهميم تو بازي هاي روزگار ، از درون هم ولي بي خبريم زندگي تولد يه خاطــــره ست ، انگاري شـــــــــروع يك نمايشه كاشكي از دنياي اين خاطره ها ، سهم ما تمام خوبي ها بشه توي پشت صحنهء دنياي ما ، خوبي و بدي ميمونه يادگار زندگي براي ما يه خاطره ست ، از تمام قصه هاي روزگار بهتره به قلب هامون دروغ نگيم ، زندگي هرطور كه باشه ميگذره من و تو مسافــــــــريم تو اين روزها ، مثل خورشيد تو نگاه پنجره هممون پشت نقاب صورتها ، هميشه از صبح تا شب قايم ميشيم واسه پنهون كردن گريه هامون ، روي قلب و روحمون خط ميكشيم تا كه باز ، از روزگار دلت گرفت ، لحظه هات ، ثانيه هات ابري شدن بيا با من ! بيا با من !............................... بيا با من ! بيا با من ! اين مطلب رو با دقت بخون دوست من ! شايد تو هم مثل من باشي ! ... آدمهاي دور و بر من دو دسته هستن ! گروه اول رو دوست دارم و دوستيم رو بهشون نشون ميدم و احترام ميذارم و در مقابل احترام ميبينم و دوستم دارن . گروه دوم رو دوست ندارم و با اينحال بهشون احترام ميذارم و با ديدنشون لبخند ميزنم و در مقابل ظاهرا احترام ميبينم و ظاهرا دوستم دارن ! گروه اول هميشه جاي ثابتي توي دل من دارن . هميشه محترم و با ارزشن ! اما گروه دوم هميشه در مقابل هر رفتاري ، چه خواسته چه ناخواسته ، چه شوخي چه جدي ، چه صميمي چه غريبانه ، چه واقعي چه دروغي ، هميشه بي تفاوتن و نوعي تمسخر در نگاه و لبخندشون هست كه از عذاب آخرت هم زجرآورتره ! گاهي با خودم ميگم چرا بايد اينطور باشه ؟ چرا بايد وانمود كنم كه براي من محترم هستن ؟! اگه من كسي رو دوست ندارم دليلي براي حضورش در كنارم نميبينم ! اگر احترامي نميبينم دليلي بر اين نيست كه بخوام ببينمشون تا از روي دروغ بهشون نشون بدم كه بهشون احترام ميذارم ؟! اما با وجود ديگراني كه در كنار من شايد اون گروه دوم رو دوست دارن مجبورم تحمل و سكوت كنم! زندگي سخته ! همه ميگن " همين دو روز اولش سخته " ! پس كي اين دو روز تموم ميشه ؟ ... من نميدونم ! ... در ضمن ! من توي اين وبلاگ در مورد خيال برتر ذهنم مينويسم ! اگه كسي كه مسخره ميكنه خودش ميتونه براي خيال برترش جمله اي بگه ، بسم لله ! من خسيس نيستم ! خيال برتر ذهن ندا ، مسخرهء عام و خاص نيست ! آخه خياليه كه واقعا وجود داره و پاكترين خيال دنياست ! دلم از آدما گرفته ! خيلي دلم گرفته ! ... .....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... همسفر نسيم گشته ام ! زيرا كه ميدانم ، هنوز معتمد خوب و مهرباني ست براي لحظه هاي خلوت من با تو ! شنبه عصر يهويي هوايي شدم و رفتم حرم ! جاتون خالي چه صفايي داشت ! نسبتا خلوت بود . آخه همه مسافرا برگشتن خونه هاشون ! اما بازم مسافر كم نبود . جاتون خالي ميخواستم قبل اذون مغرب برگردم ، كه امام رضا توي دلم انداخت " تا اينجا اومدي ! با اينهمه صفا ! دلت مياد نماز اينجا نموني ؟ "... خلاصه چاكر امام رضا كه بودم و هستم ، پس لبيك رو گفتم و موندم ! فقط اين رو بگم كه توي اون مدت كه من توي دارالولايه نشسته بودم ، پنج تا خونواده دسته گلهاشون رو عقد كردن . يعني من در عرض يك ساعت پنچ تا زوج جوون رو در حال عقد ديدم . خيلي با حال بود ! كلي بامزه بود ! مخصوصا قيافه هاي هيجانزده شون آدم رو به وجد مياورد ! جالب اينجا بود اكثر جوون هايي مثل من ، بقولي خواهرا و برادراي مجرد خلاصه واسه نماز رفتم توي صحن جمهوري زير سفال آبي روشن آسمون و زير سايهء خدا كلي باهاش حرف زدم و با يه دختر يك و نيم ساله ( زهرا ... ، بازم زهرا ... ) رفيق شدم . درست مثل محمود نباتم حرف ميزد و با ديدن فواره هاي آب ميگفت " آبه ! ... " ديگه منم كه مجنون محمودم ديگه بين صدتا ساحل تو رو ميخوام تا سر منزل پيشكشت دل مريضم ، اگه باشه تو رو قابل در ضمن براي همهء جوون ها هم دعا كردم كه عاقبت بخير بشن ! پس فراموشتون نكردم ! چه مشهد باشين چه نباشين من بيادتون زيارت كردم . اينها رو هم تعريف كردم تا توي روحانيت مستي بخش حرمي كه رفتم شريك باشين ! پس التماس دعا ! مخصوصا توي اين ماه مبارك خفن براي من دعا كنين ! قربون صفاي دل همهء شما همسفرا ! همزمان داشتم آلبوم جديد محسن چاوشي رو گوش ميدادم . چه اين آهنگش قشنگه ! ... تنها ترين من ، تنها نذار منو ، تنها سفر نكن ، سفر نكن اين دلشكستهء از ياد رفته رو ، ديوونه تر نكن چشمهاي خيس من ، اين چشمه هاي غم ، ديوونه توأن اي رود مهربون ، از روز وصلمون ، چيزي بگو به من حرفي بزن گلم ، من كم تحملم با گريه هاي تو ، روزاي شاد هم از ياد مي برم اما چه فايده ! ميترسم عاقبت از ياد تو برم كم گريه كن گلم ، من كم تحملم با چشمهاي خيس ، اين چشمه هاي غم با گريه زياد ، با خنده هاي كم انگار تا ابد ، با اين بهونه ها جاي من و توأن ديوونه خونه ها حرفي بزن گلم ، من كم تحملم با من بگو گلم ، من كم تحملم يادش بخير ! ... يه زماني من گلي بودم توي بهار براي يك اميد ! ... يادش بخير ! ... ... حرفي بزن گلم ، من كم تحملم ... .....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... روزي لبخندت را خواهم نوشيد . با شهد قطره هاي اشكي ، كه از شوق ديدار تو ، ليلي وار خواهم باريد !
|