تبليغاتX
باورم کن!...

 

پُست ایندفعه کمی با دفعات قبل فرق میکنه . آخه چند قسمتیه ! دیدم همشون رو میخوام بگم و نمیتونم بینشون فرق قائل بشم و ننویسمشون . به عزیزی خودتون ببخشید .

 

        همسفر خاطره  ...

***************

هیچ خاطرهء تولدی , مثل تولد پارسالم نمیشه ! 

 

ساعت 5 عصر باتفاق همهء دانشجوهای پودمان 3 , امتحان صنعتی داشتیم . توی حیاط روی صندلیها نشسته بودیم و با هم اطلاعات رد و بدل میکردیم , که دوستهام یهویی شروع کردن به دست زدن و خوندن شعر همیشگی واسه روز تولد :

 

  « تولد ! تولد ! تولدت مبارک ! ... »  

 

بعد از هدیه گرفتن از دوستهام ؛ و کف زدن بچه های دور و برمون , که کلی هیجان زده ام کرده بودن , رفتیم سر جلسهء امتحان ! یکی از همکلاسی هام که فهمیده بود تولدمه , هدیهء تولد بهم جواب سوالی رو که مونده بودم گفت ! بقول دوستم مفیدترین هدیه ای که میشد از کسی گرفت !  خلاصه امتحان رو با کلی خنده سپری کردیم .

شاید باورتون نشه ! برای چند دقیقه هیچ برگه ای روی صندلی من نبود . حتی چکنویسم هم دست بچه ها می چرخید . هنوز نفهمیدم برگهء من رو , کی به استاد تحویل داد !

اونروز خنده دار ترین روز درسی من در دانشگاه بود !...  امتحان با تمام خرکی بودنش , خدایی خیلی سخت بود . جالب اینجاست که حاج استاد اصلا اون برگه ها رو امضا نکرد !   >> ... یعنی همهء درس خوندنها و زحمتهامون به باد رفت ! ... <<   

 

        همسفر سال و ماه ...

***************

باز هم پاییز تموم شد ! درست مثل عبور 23 سال عمر من !

به اندازهء تمام این 23 سال , حرفها برای گفتن دارم! محبت خیلی ها برام امید به ارمغان آورد و زهر کلام خیلی ها خشکم کرد . خیلی از خاطره ها به آتیش کشیده شد اما بجاش خاطره های قشنگتری جایگزین شد . میخوام توی این انشا بنویسم " چه بخوام چه نخوام ؛ همهء وجودم انشاست " . در برابر این صفت درونی , هیچ کاری نمیتونم بکنم .  

 

میخوام زندگی رو بقدری ساده بگیرم که همهء لحظه های سختم رو از یاد ببرم . اونقدر خوش و خرم لبخند بزنم و با آرامش از دردها عبور کنم که هیچکس باورش نشه ! حتی به منفورترین شخص زندگیم سلام میکنم و محترمش میدونم . قلب من خیلی با ارزشتر از اینه که بخوام با لکه های کینه و نفرت , سیاه و زشتش کنم .

واسه همین به همه و حتی خودم , با قلبی تهی از کینه و غم میگم " من از هیچکس دلگیر نیستم ! چه مهم باشه ! چه نباشه ! چه باز هم یه انشا باشه ! چه نباشه ! " ....

 

من خودخواه نیستم ! اما خودمو خیلی دوست دارم . چون از همه بیشتر خودمو درک میکنم و همه جا بعد از خدا با خودم میمونم و حتی بعد از مرگ هم خودم رو ترک نمیکنم . بنابراین جاداره با تمام علاقه به خودم بگم :

« ندا , تنها همسفر ابدی خودم ! تولدت مبارک »

 

 

        همسفر آوا  ...

***************

چند وقت پیش توی کلوب , مطالبی در مورد *محسن چاوشی* خوندم که برام خیلی جالب بود , چون با آلبوم " متاسفم " منو واقعا تحت تاثیر قرار داد و بدجوری منو طرفدار دو آتیشهء خودش کرد . این روزها آلبوم "  One" که خداییش به پای "متاسفم " نمیرسه , پخش شده . البته آهنگ « رفیق خوب » و « سنگ صبور » این آلبوم , واقعا دلنشین و آرامبخشه !

 

 

اگه دوست دارید شما هم چاوشی رو بیشتر بشناسید اینجا کلیک کنید . پیشنهاد میکنم حتما سری بزنید . 

.....*.........

...........*.........

..................*..........

تقديم به خيال برتر ذهن ندا ...

 

I don't know where to find you , I don't know how to reach you

I wait for you

I close my eyes and I find a way , No need for me to pray

I've walked so far ,   I've fought so hard

Nothing more to explain  ,  I know all that remains …

Is a piano that plays

If you know where to find me  ,  If you know how to reach me

Before this light fades away

Before I run out of faith

Don't let this light fade away …No…NoNo

Don't let me run out of faith

 

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 7:27
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |

باتو هستم ! ...

                 ... قدرت « آه » رو , هیچوقت دست کم نگیر!

 

هم آوای برف ...

                بر آن بام ...

                              بر آن کاج ...       

                                           ... آن نسترن ...

                                                 ... بجز بازی برف خاموش نیست !

                                                 ... من از برف خاموش ...

                                                                          ... خاموش تر ! ...

.....*.........

...........*.........

..................*..........

تقديم به خيال برتر ذهن ندا ...

 

هیچ کجا را برای به تصویر کشیدن صورت ماهت پیدا نکردم !

چشمهایم را بستم ؛ تا بروی پردهء پلکم , به کمک خیال همیشه همسفرت , با رنگ سپید رویای بودنت ؛ لبخند و نگاه بی نظیرت را نقاشی کنم . شاید چون تا اینحد زیبایی , از دید همه پنهانی ! همچون خیال من !

 

      يه دلتنگي كوچولو ...

 

میخوام برم تو جنگلا قاطی درختا بشم      ... شبیه اون ها بشم

میخوام برم تو دریاها قاطی ماهیها بشم      ... شبیه اون ها بشم

 

میخوام برم تو آسمون ، اون بالاها ، قاطی ابرها بشم

... بارون بشم         ... برف بشم         ... تگرگ بشم

 

میخوام برم تو كهکشون ، اون بالاها ، قاطی ستاره ها بشم

... ونوس بشم         ... زهره بشم         ... ستارهء سهیل بشم

 

میخوام برم یه جایی که ، شبیه دیگرون بشم

گم بشم  ....   پیدا نشم

کور بشم ....کر بشم .... لال بشم .... مثل  مجسمه بشم

 

میخوام به جایی که میرم ، مثل یه سنگ ، سخت بشم

دلم دیگه تنگ نشه     ...     سفر کنم     ...     دور بشم

فاصله رو زیاد کنم

تا جایی که وجودمو ، دیگه کسی حس نکنه !

... میخوام برم !

 

ميخوام برم ... تا که فراموش بشم !

فکرِتو آزاد کنم ! تا که نگی فکرِ تو رو آزُردِه ام !

... میخوام برم !

میخوام دیگه حتی برات خاطره ایی هم نباشم

 

اسم منو که خط زدی ...

 اگه برات خاطره ام ،... اونم بده بدست باد

تا که بره یه جای دورهِ   دورهِ   دور ...

تا كه براي هميشه ... از ذهن تو ، پاك بشم !

 


+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:41
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |

تنها کسی که وقتی از دانشگاه و خیابون و ... میام و وراجی هام رو با جون و دل گوش میده , فقط مامانه !

تنها کسیکه وقتی دلم میگیره , با قربون صدقه و فدای چشمام شدن به خنده وادارم میکنه . تنها کسی که حرفهای من رو باور میکنه و بهم اعتماد به نفس میده . آرامشم میبخشه که من همونی هستم که باید باشم ! ...

دلم براش بی نهایت تنگ شده ! خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی زیاد !

گاهی از خدا شاکی میشم چرا کاری نکردی که خواهرم و خانواده اش کنار ما توی یک شهر باشن تا هروقت دلم میخواد محمود جیگر رو ببینم و دیگه مامان هم برای مدتی , برای پیش اونها بودن , من رو تنها نذاره ؟

دلم میگیره وقتی میبینم دوستهام وقتی باهام خداحافظی میکنن میخوان برن خونهء خواهرشون   و من فقط میتونم صداشون رو از پشت تلفن بشنوم ! نمیدونم چرا تقدیر با من اینقدر لج افتاده ؟!

دلم میخواست بالی داشته باشم که هروقت دوست داشتم برم و از هرکس که دلتنگشم سر بزنم . طوری که اگه دوست نداشت من رو ببینه , یواشکی از پشت پنجره ببینمش و برگردم خونه !

محمود یاد گرفته بگه « ندا » آی لاو يو , اما مطمئنا یادش رفته خاله ندا کدوم یکی از آدمهای روی کرهء زمینه ! اما اگه کنارش بودم , ...

میدونم همیشه حرف , حرف خداست ! مامان همیشه میگه بذار سالم باشن , دور باشن ! اما چی میشد مثل خیلی ها , هم نزدیک بودن , هم سالم ؟!

این روزها نیاز دارم درد دل کنم ! اما دیگه هیچ کس رو محرم نمیدونم . بقول شاعر :

 

واسه هرکی دل من تنگ میشه

تا میفهمه دلش از سنگ میشه

دوستی از رو زمین پاک شده

مردی و مردونگی خاک شده

.....*.........

...........*.........

..................*..........

تقديم به خيال برتر ذهن ندا ...

 

سالها ، روزگار چرخيد و من خوش و مست خنديدم .

افسوس كه روزگار همچون برگ دفتري ورق خورد !

اين روزها روزگار مست و خندان ست و من ، سرگردان ميچرخم !

 

چی بگم که خیلی تنهام ؟؟؟

 


+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 6:26
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |