|
کسی در درون من از عشق میگفت ! و من خواندم این واژه ها را ... محبت
حرف تازه ای نیست !
.....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... یادم نمی آید به تو گفتم « دلتنگ توأم » ! مشکلی نیست ! تکرار میکنم : ... دلتنگ دیدار توأم !
این عکس رو که دیدم یاد حامد افتادم . 22 بهمن بود . عروسی پسردایی بزرگم . برف اونقدر زیاد باریده بود که یادمه نصفه شب که برمی گشتیم خونه ماشین ها تو خیابونها لیز میخوردن . یادمه اونشب به مامان و بابا گفتم پیاده برگردیم . آخه خونه داییم اون وقتا پشت خونه ما بود . زیر چراغ برق ها و بارش برف چه حالی داشتم . سوم راهنمایی بودم . تازه به احساس نسیم پی برده بودم فرداعصرش (23 بهمن _ امروز ) که از مدرسه برگشتم , دیدم کسی خونه نیست . یه نامه بود روی میز « ندا ما زود برمیگردیم » . خیلی دلم شکست که حتما رفتن خونه عمو کوچیکه ام . اما وقتی شب برگشتن دیدم چهره همشون درب و داغونه . هیچ وقت یادم نمیره ! وقتی عماد گفت حامد دیشب تو جاده قوچان_مشهد تصادف کرده با پدرش چقدر تعجب کردم حامد چندتا از مهره های کمرش در رفته بود و قطع نخاع شده بود . توی اون ده روز که توی بیمارستان بستری بود , هیچ کس منو با خودش نبرد که ببینمش ! این عقده هنوز توی دلم مونده . تا اینکه اسفند از راه رسید . همه با شروع اسفند به بهار دلخوش میکنن . اما با اومدن اسفند ـ بهار ما همونطور زمستون موند
توی راهنمایی من شیفت بعداز ظهر بودم . غروب زمستون رو که میدونین چه دلگیره زنگ زدم خونه خاله زهره و ابراهیم گوشی رو برداشت . صداش میلرزید اما انگار اون هم هنوز باور نکرده بود , چون یهویی مثل دیوونه ها میخندید . بهم گفت « ندا خبر داری حامد مرده ؟ » . از دستش عصبانی شدم و باهاش دعوا کردم تنها حرفی که زدم این بود « بخدا نمیدونم » ! ... وقتی گوشی رو گذاشتم 5 دقیقه به تلفن خیره مونده بودم . دستهام یخ زده بود . سرمو گذاشتم زمین و زدم زیر گریه حامد فوت کرد . فقط 16 سالش بود . فقط 16 سالش ! وقتی روی گلدسته ها عکسش رو دیدم باورم نمیشد این حامد باشه . بقدری صورتش بزرگ و مردونه بود که حس میکردی 25 ساله ست ! اما واقعیت این بود که اون فقط 16 سال زندگی کرد . خیلی شیطون بود . با چادر آبی مامانم من و خواهرش رو می ترسوند و همه با هم میخندیدیم . همیشه با بچه گربه ها مشکل داشت و دنبالشون می دوید تا فراری شون بده . مسخره بازی هاش واقعا جالب بود ! با این وجود درس خوندنش حرف نداشت . چون دوسال جهشی خونده بود ... وقتی کارت ورود به آزمون کنکور رو میدادن هیچ کس نرفت کارت ورودش به آزمون رو بگیره . چون خودش نبود ! حامد کنکور زندگی رو قبول شده بود و رفته بود دانشگاه اونور دنیا ! الان چیکار میکنه ؟ شاید داره به اینهمه سخت گیری ما برای زندگی تلخند میزنه . حامد ! خوش بحالت ! ... خوش بحالت ! خوش بحالت ! .....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... نیستی ! من هنــــــــــــــوز مانده ام ! تا روزی که می آیی ... کاش زنده باشم ؟!
کاش قلبم مثل در کـُمدم یه قفل داشت , تا هروقت دلم خواست عوضش کنم ! اما حیف که قفل قلب آدم عوض شدنی نیست . بیچاره قلبی که الکی و ساده , کلید توی قفلش بشکنه ! همه جا خوندم و شنیدم « کسی که تو رو دوست داشته باشه , اشکت رو در نمیاره » ! پس چرا این روزا همهء چشمها , یکی رو دوست دارن , ولی همیشه خدا , خیس اشک میشن ؟! شاید چون هیچ کس از این جمله عبرت نمیگیره و متوجه نمیشه اونی که داره بخاطرش همیشه گریه میکنه , اگه یه روزی پیشش بوده , فقط واسه یه ثانیه خوش بودنه _ نه واسه همیشه موندن ! بابا بی خیالش دانلـــــــــود آهنگ چیه دلم ؟ گرفتی !؟ واسه چی داری گریه میکنی ؟ چیه دلم ؟ شکستی !؟ واسه کی داری گریه میکنی ؟ چیه دلم ؟ غـریبی ؟! چی دیدی داری گریه میکنی ؟ میگی : گذاشت و رفته اونی که مثل نفس تو بود میگی دلتو شکسته اونی که همهء کس تو بود میگی : دیدی نموند , رفت پای همه حرفایی که زده بود دل من میدونم داری دیوونه میشی , اما باز بی خیالش دل من میدونم داری ویروونه میشی , اما باز بی خیالش
.....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... دیشب برای لبخند لبهایت دعا کردم ! امشب برای درخشش چشمهایت ! و فردا برای آمدنت !
...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... ندیدنت آزارم میدهد ! مدتی ست روزها به چشمهای تو فکر میکنم ! چه کسی میداند چشمهای تو رنگ آبی آسمان ست یا همرنگ غروب و یا سیاهی شب !
من نمیدانم ! ... و همین درد , مرا سخت می آزارد ! که چرا این انسان ... ... این دانا , این پیغمبر , ... در تکاپوهایش ... چیزی از معجزهء آن سو تر , ... ... ره نبرده ست به اعجاز محبت ! چه دلیلی دارد ؟!... چه دلیلی دارد که هنوز ... ... , مهربانی را نشناخته ست ؟! و نمیدانم در یک لبخند ... چه شگفتی هایی پنهان ست ؟! من برآنم که در این دنیا ... « خوب بودن » , بخدا ... سهلترین کارست ! و نمیدانم که چرا این انسان ... تا اینحد ... با خوبی بیگانه ست ؟! و همین درد مرا سخت می آزارد !...
.....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... برای لحظه ای همراه با تو ترانه خواندن , سکوت میکنم !
همیشه از خدا خواستم لحظه های زندگی منو توی دنیا کوتاهتر کنه . اما وقتی اسم محمـــــود میاد با تمام وجود از خدا میخوام فرصت بیشتری بده تا فقط یکبار دیگه ببینمش . باورم نمیشه آرزوم برآورده شده و ظهر روز عاشورا میتونم محمــــود رو توی آغوشم بگیرم و ببوسمش و زلال امواج اقیانوسی رو توی چشمهای قشنگش ببینم ! نمیدونم این یه هفته چطور میخواد بگذره ؟! یعنی من زنده میمونم دستهای کوچیک و نرم و سپیدش رو توی دستهام بگیرم و بو کنم و ببوسم ؟ مثل رویا میمونه ! وقتی خنده هاش رو پای تلفن میشنوم از هیجان و شادی جیغ میکشم , اما با گذاشتن گوشی ؛ ... غصه دوری , قلبمو بدجوری فشرده میکنه . محمــود کاش میفهمیدی چقدر دوستت دارم ؟ کاش یکروز بدونی امید زندگی من فقط تویی ؟! دوستت دارم خاله ! خیلی زیاد ! خیلـــــــــــــــــــی بی نهایت بار ...
میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم ؟ وقتی نیستی هم یه جور , با خیالت راضی میشم میدونی واسه چی از تو , بد میبینم و میخندم تا نبینی گریه هامو , هردو چشمهامو میبندم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام میمیرم اگه نباشی , بی تو من بدجوری تنهام میدونم یکروز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی من چه جوری تو رو خواستم , تو چه جور ازم گذشتی ! .....*......... ...........*......... ..................*.......... تقديم به خيال برتر ذهن ندا ... کاش میدانستی ! کاش میدانستم ! کاش می فهمیدی ! کاش می فهمیدم ! چقدر ادراک احساس تو در واژه نامهء احساس من مبهم و گنگ است ! |