تبليغاتX
باورم کن!...

اون روزا ....

اون روزا وقتی آهنگایی رو که دوست داشتم گوش میدادم , میرفتم تو قلب مفهوم شعر و نبض طنین آهنگش ! اما ... این روزا وقتی همون آهنگها رو گوش میدم , اونقدر تو فکر غرق میشم که نمیفهمم کی تموم شد و اصلا چی خوند !

 

گاهی اگه دیگران هم کار به کار آدم نداشته باشن , خود آدم - خود اون گذشته آدم - دست از لجبازی و اذیت بر نمیداره . نمیدونم با ندای قدیمی چیکار کنم ! سعی میکنم بذارمش به حال خودش , اما انگار وجودش انکار ناپذیره !

قضیه اینه که من دفترهای زیادی دارم و توش کلی نوشته دارم . ادبی , شعر , متن ساده , عاشقانه , درددل , ... !

چند روز قبل که توی کمدم داشتم دنبال یه کتابم میگشتم یکی از اون دفترها رو پیدا کردم . توش چیزایی نوشته بودم که  ... وقتی الان میخونمشون از خودم ناامید میشم . اما اونقدر این مطالب رو صادقانه و احساساتی نوشتم که به اون روزا غبطه میخورم . مسخره ست نه !

 

از صمیم دلم میخوام نیست و نابودشون کنم تا یادم بره بیخودی احساساتمو حروم کردم . اما دلم نمیاد از بین ببرمشون , چون همشون جزئی از من هستن ! واژه واژه قلبم! البته واسه اون موقع ؛ نه حالا که ... !

کاش میشد گذشته های هدر شده رو مثل یه هارد ویروس گرفته فرمت کرد . اون موقع شاید میشد دوباره به آدما با دید بهتری نگاه کرد !

 

 

       یه دلتنگی کوچولو

 

واژه هايم نيز چون ذهنم فرسوده اند و خسته

خسته از جواني

خسته از آرزوهاي دست نيافتني

 

ولي باز دستانم را ميگردانم

به اميد آنكه ريشه اي بيابم

ميگويند اينگونه ميشود راه گريزي يافت

نميدانم!

شايد هم بيشتر فرو روم

آنقدر كه ديگر چيزي از من و ذهن خسته ام باقي نماند

 

« صالح حسين پور»

.....*.........

...........*.........

..................*..........

تقديم به خيال برتر ذهن ندا ...

 

نگفتم در کنارم باش ! از تو می خواهم « بیادم باش » ! همین مهربانیت مرا کافی ست !

 


+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:52
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |

ایندفعه بخاطر تو مینویسم . واسه اینکه بهت بگم  دوستت دارم لاله جونم   !

 

نمیدونی ...

 

نمیدونی چقدر به خدا التماس کردم و نذر کردم که از پیشمون نری !  همش میگفتم " اگه تو بری دیگه قربون صدقه کی بشم ؟! سر به سر کی بذارم ؟  با کی شیطونی کنم و با هم بخندیم ؟ با کی یهویی بزنم به خیابون و شونه به شونه باهاش قدم بزنم  ؟! و ... !! "

 

وقتی فهمیدم واسه همیشه پُست تو واسه مشهد درست شده اونقدر ذوق کردم که ... !

 

بگذریم که جلوی تو , جز ابراز خوشحالی و تبریک و درخواست شیرینی چیز دیگه ای نگفتم  ! گفتم شاید پررو بشی !    ولی خدایی نمیدونستی تو دلم عجب بزم و عروسی به پا شده بود ! باورت نمیشه اگه بگم نزدیک بود از خوشحالی گریه م بگیره !  چون میدونستم اگه تو بری  از غصه دق میکنم و میمیرم !

 

لاله جونم ! ...خواهر بااحساس من !

آره .... تو خیلی با احساسی !  حتی از من بیشتر !  فقط فرق بین من و تو اینه که من احساساتم رو راحت بیان میکنم و گاهی ضرر میکنم  . ولی تو , توی قلب خوشگلت قایمشون میکنی و هروقت صلاح دیدی بروز میدی  . من به همه میگم و تو نمیگی و پیش خودت نگه میداری . هر چند گاهی حس میکنم کار درست رو تو میکنی!  

 

میدونم گاهی سر به سرت میذارم  . میدونی که گاهی ناراحتم میکنی  و پیش میاد که با هم کل کل کنیم  ؛ که اینم بنظر من یه گوشه از  عشق ما دو تا  به همه  ... خب ! شایدم عشق من به تو !

 

گذشته ها نمیتونستم بهت بگم چقدر دوستت دارم . غرورم بود یا چهره مصمم تو ! نمیتونم بفهمم !  اما اگه یادت باشه تو نامه هام که با همون زبان بچگانه واست مینوشتم کلی واست دلتنگی هامو نشون میدادم .

 

اما الان چهره مصمم تو و غرور من دیگه مثل حبه قندی تو آب محبتمون حل شده  . حالا دم به دقیقه میتونم بهت بگم دوستت دارم   . هرچند ... هرچند که هنوز هم نمیذاری ببوسمت !  دختر بد  !  ایندفعه اومدم اینو به همه دنیا بگم که من تو رو دارم و خیلی خاطرت رو میخوام  .

 

ممکنه این پست منو بخونی !  شاید هم نخونی ! بهرحال اگه خوندی , بدون این نوشته ها خیلی کمتر از اپسیلونی علاقه من به توئه نازنینم . فقط بخاطر اینکه به همه دوستام بگم تو رو دارم ! پس چه غصه ای دارم خوشگله ؟!!!

 

پس هیچ وقت تنهام نذار ! حتی اگه لیاقت محبت هات رو نداشتم !

 

با وجود تو , با همه خنده ها و نگاههات , حتی گاهی بداخلاقیات , شاید گاهی دعواهات , با همه اون چیزی که هستی و نیستی بی نهایت دوستت دارم  و میفهمم خدا منظورش از خوشبختی چیه !

چون خوشبختی من در تو و خانواده ام نهفته  و کاش من قدر این گنج رو بتونم درک کنم .

.....*.........

...........*.........

..................*..........

تقديم به خيال برتر ذهن ندا ...

 

شیرین تر بخند نازنینم ! میخواهم از عسل خنده هایت مست و مدهوش شوم !

 


+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:1
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |