تبليغاتX
باورم کن!...

تجربه جالبیه ! اینکه جایی باشی که تو خواب هم نمیدیدی .  

خوشحالم ... چون دست کم دو ماهی واسه کارآموزی توی یه شرکت بزرگ و معتبر , مخصوصا دولتی , کار میکنم . وقتی وارد میشم باید کارت بزنم , و وقت خروج هم همین طور . مثل یه رویا میمونه .

 

محیطش با همه آرومیش خیلی صمیمیه . با همه اینکه یکی مثل من خیلی کاربلد نیست ولی طوری رفتار میکنن که آدم شرمنده نمیشه چیز زیادی بلد نیست  . مخصوصا وقتی یکی مثل من مدام سوال پیچشون میکنه حرص نمیخورن ! 

 

درسته سر صبح باید برم و نمیتونم تا ساعت 9 بخوابم   ، ولی صبحها با خوشحالی وصف ناپذیری بیدار میشم و اکثرا قبل از اینکه ساعتم زنگ بزنه بیدارم . ( ایول به اینهمه شور و اشتیاق    )

 

البته میدونم که این همه اشتیاق واسه اینه که این هیاهو و رفت و آمد فقط واسه دو ماهه و بعد بازم پایان یک خیال که به واقعیت پیوسته  ! چون باید باور کنم این فقط یک کارآموزیه و بس , نه کارمندی . ولی همین که گوشه ای از این خواسته برآورده شده واقعا خوشحالم و از خدا ممنونم .

 

این روزا خیلی آرومم !  نمیدونم این آرامش تا کی ادامه داره ؟!!! بقول فریدون مشیری : « من نمیدانم !.... و همین سخت مرا می آزارد »

.....*.........

...........*.........

..................*..........

تقديم به خيال برتر ذهن ندا ...

 

دلم تنگه برات !

 


+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:29
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |