تبليغاتX
باورم کن!...

 

اولین  نامهء محمود ، ... اون هم برای من !   

 

 

چند وقت پیش با مامان و بابا ، رفته بودم سر مزار پدربزرگ و مادر بزرگ و پسرعمه ام (حامد که ماجراش رو قبلا  تعریف کرده بودم ) بهشت رضا . باورم نمیشد ! محیطی به اون بزرگی و وسیعی ، با اون همه عظمتش ، تا چند وقت دیگه جایی واسه مرده های جدید نداره !!!!

یعنی از چند وقت دیگه اعلام میکنن : « لطفا خدابیامرز شده هاتون رو اینجا نیارین » !!!!!! ...

 

گذشته از این مطلب ! یه چیزی واسم خیلی جالب بود و اون نوع و مدل قبرها بود .  خیلی هاشون ترک برداشته بودن ، یا کنار قبرهاشون سوراخ شده بودن . یه قبر هم بود که بنظر میرسید مدتهاست هیشکی سراغ قبرش نیومده که تعمیرش کنه .  یعنی آدم اینهمه بیکس و کار ؟؟!!

 

بعضی قبرشون خیلی ساده بود ، طوریکه اصلا به چشم نمیومد . اما بعضی از خدابیامرزها واسه خودشون یه آلاچیق داشتن !!!  

    

بقول مامانم ، ظاهر ساده یا اینهمه سور و بساط ؛ کدوم یکی توی اون دنیا اوضاع زندگیش بهتره ، ... خدا میدونه !!!  

 

 

 

داره میشه یه سال !...

روزی که بعد از سه روز درد و سوزش معده و بدحالی ، فهمیدم این یه سال ناراحتی و سوزش معده م ، واسه خاطر آپاندیس مزمن بوده . 10 آبان بود که واقعا یه تیکه از وجودمو از دست دادم  . با اینکه خیلی ریز بود  ، ولی تمام جسممو آزار میداد .

 

درسته الان نبودنش فرقی واسم نداره و اتفاقا خیلی خوب شد که از دستش دادم ، اما گاهی نبودش اذیتم میکنه  ، چون اگه خودش نیست گاهی جای خالیش آزارم میده . (اونایی که آپاندیس عمل کردن میدونن چی میگم )

 

جالبه بعد از اون عمل بود که یهو تفکرم نسبت به یه دوست عوض شد ، چشمام باز شد و حقایق رو  بهتر دیدم و خیلی از آدم ها رو بهتر شناختم . شاید اون اتفاق خوش یمن بود که باعث شد ، به شباهت عجیب آپاندیسی که عمل شده و محبتی که از بین رفته فکر کنم . آخه خیلی شبیه به هم هستن !

 

گاهی وقتا ، واژه ها واسه آدما متفاوته . دوست داشتن از نگاه هرکسی فرق میکنه . از نظر من ، از نظر تو ، از نظر ... ! دنیای من فقط یه نفر یا یه مکان نیست ! دنیای من تو دلمه . تو دل من یه عالمه دنیا هست ! دنیای من آدم ها هستن و خاطراتم و ......... ! خوبه آدم واسه همهء دنیاهاش که بقول دوستم مثل زندگی هستن و بدون اونها آدم به مرگ میرسه ، وقت بذاره . چون اگه اینکار رو نکنه کمال بی انصافیه !  تازه !... وبلاگ من اگه واقعا دوست من باشه میتونه درکم کنه که اگه نیومدم بروزش کنم حتما یه دوست یا چندتا دوست بیشتر از اون به بودن من کنارشون نیاز داشتن . و تا جایی که من وبلاگمو میشناسم کاملا منو درک میکنه و منو باور داره ! چون اسمش اینه !

 

˜ààà

˜àààààà

˜ààààààààààà 

تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...

 

هرکجا هستی ، آرزوی منی ! بی تو رویای من فقط یک سرابه !

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 13:0
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |

 

آدما دو حالت روحی رو همیشه پیش رو دارن ¬ لحظه های شاد مثل عسل و لحظه های غمگین .

 

لحظه هایی که شاد هستی ، وقتی دیگران با تو هستن از نشاطت لذت میبرن و  کنارت میمونن ، و این باعث میشه که خوشحالی آدم چندبرابر بشه  « یه جورایی آدمو جو شادی میگیره ؛ میدونم منظورمو میفهمین  »

 

اما وقتی غمگینی ، .... وقتی دلت گرفته ، یا احساس غربت بهت دست میده ، مثل طعم گس یه میوه میمونی که حال آدم از این حالت بهم میخوره .

 

اگه با کسی بخوای حرف بزنی احساس میکنی میخوای سرش داد بزنی . اخم میکنی . چشمای آدم خمار میشه، گاهی هم اون چشمها مثل یه مشعل سرخ و خشم آلود میشه !

 

لحظه های شادی ، همه میتونن آدمو تحمل کنن . ازخداشون هم هست که پیشت بمونن ! والدین ، خواهر و برادرا ، دوست و فامیل ...

اما لحظه هایی که واسه هیچکسی قابل تحمل نیستیم ..........

 

واقعا کی میتونه ما رو تحمل کنه ؟!  وقتی از غضبمون ، تو ذوق همه میزنیم و دلمون میخواد سر به تن هیچکس نباشه !... یا وقتی که دل میخواد تنها یه گوشه کز کنه و کسی مزاحم خلوتش نشه !    

 

توی این لحظه های غم انگیز ، رفیق کسیه که حتی اگه بهش دشنام هم بدی تنهات نذاره .

دوست واقعییه کسیه که بهر نحوی شده بفهمه توی دل آدم چی میگذره که اینجوری روح رو آشفته کرده !

 

نمیدونم شما چند تا از این رفقا دارین ! ... اما اگه دور و برتون رو جستجو کردین و حتی فقط یه نفر رو با این خصوصیات پیدا کردین ، ... خوش بحالتون !

 

          یه دلتنگی کوچولو ...

اگه گفتم خداحافظ ! ... نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد ... دوباره آخر جاده ست

خدا حافظ ! واسه اینکه ... نبندیم دل به رویاها

بدونیم بی تو و با تو ... همینه رسم این دنیا

˜ààà

˜àààààà

˜ààààààààààà 

تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...

 

وقتی ماهی بمیره ، دیگه تنگ بلوری مفهومی نداره ، چه برسه به آب !

 


+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:13
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |