|
کسی در درون من از عشق میگفت ! و من خواندم این واژه ها را ... محبت
همه آدمها با هم فرق دارن ! در حالیکه همشون آدمن ! وقتی به آدمها نگاه میکنم ، وقتی باهاشون همصحبت میشم ! وقتی ازشون سوالی میپرسم و در صورتی که جوابی میشنوم ، تازه میفهمم تو ذهن هرکسی ، حرفها و اتفاقاتی هست که ممکنه حتی واسه من و یا حتی دیگران اتفاق نیفتاده باشه . قشنگی خلقت ، اینجاست که خودشو نشون میده ! ...:* تفاوت در عین شباهت *:...
چه زود اسفند 86 رسید ! و چه زود به پایان میرسه و جای خودشو به 87 میده ! یاد بهمن پارسال بخیر (!) خیال میکردم واسه اینکه سال 85 تموم شه ، باید یه عمر صبر کنم ! خداییش سال 86 خیلی سال باحالی بود ! به من یکی که کلی خوش گذشت ! میشه گفت سالی با حداقل دلتنگی ها و ساده ترین مشکلات و زیباترین خاطره ها و قشنگترین حوادث و آشنایی ها ! سالی که یه عالمه دوست خوب پیدا کردم که خارج از دنیای نت هم با هم ارتباط داریم ؛ مثل آرزو ، لیلا ، معصومه ، آجی آلیس نازنینم و ... سال 86 هم تموم میشه ! یعنی میشه یه روز علاوه بر ثانیه هامون ، قدر و منزلت واقعی خودمون و اطرافیانمون رو هم بدونیم ؟! یعنی میشه ؟!(!) **** ******** ************** تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ... آن زمان ها ...، به امیدی که تو ، برخواهی گشت ، ... پای هر پنجره ، ... مات ... ... مینشستم به تماشا ، تنها (!) ،... گاه بر پردهء ابر ... گاه در روزن ماه ... دور ، ... تا دورترین جاها میرفت نگاه ... باز میگشتم تنها ، هیهات ! "چشم ها دوخته ام بر در و دیوار هنوز !" از همون بچگیم ، با تصورات و تخیلات و این چیزا حال میکردم . گاهی وقتا خوشی آدم ، درست مثل یه توهم میمونه ! مثل یه پلک زدن ! گذشته از این حرفا ، تصورات و تخیلات اینجا به درد میخوره ! وقتی که دیگه مثل حالا محمــود پیشم نیست تا بغلش کنم ، اون موقع میرم تو تخیلاتم و دستاشو میگیرم و با هم بالا و پایین میپریم ، درست مثل اون روزا ! کی به کیه ؟ پرواز آفتاب و نسیم و پرنده را ... می دانم و صفای دل آویز دشت را !... اما ، من این میان ... پرواز لحظه ها را افسوس میخورم ! پرواز این پرندهء بی بازگشت را !!!(!) **** ******** ************** تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ... خدا رو چه دیدی؟!! آخه میگن شاید یه روز ، تو ، بشی حقیقت برتر ذهن ندا ! |