تبليغاتX
باورم کن!...

 

همیشه وقتی دیگران از سیستم این انقلاب و دولت گلایه میکردن ، فکر میکردم خیلی تفکرشون نسبت به این قضایا منفیه!  حتی وقتی دوستام میگفتن ما رأی نمیدیم ، میگفتم اینا واقعا با ایران سر لج دارن و خیلی بچه گانه فکر میکنن .  اما این دفعه ...

 

تو یه ماجرایی که خودم توی تلاطم سیاسی افتاده بودم و مثلا واسه انتخابات طرفدار یه نامزد شده بودم(!)، با چشمای خودم و با تمام وجودم تقلب و نامردی رو در ستاد رقیب حس کردم !  فهمیدم و درک کردم که تو این مملکت،تنها اونهایی میتونن به بالا دستهای سیاست برسن که نیتشون پاک نیست ( البته بقول خودم= همیشه استثناء هم وجود داره  )

کسی رو که هیچ کدوم از مردم یه شهرستان قبول نداشتن ، دولت تایید کرد و حالا داره خودشو واسه نمایندگی مجلس آماده میکنه !  اون هم با کمال نامردی ! آخه خودمون میدونستیم که چقدر آدمای فقیر و بدبخت یا حتی حقیر رو  خریده و چقدر روستایی های بیچاره رو گول زده و تحت فشار گذاشته ! چقدر تهدید کرده و ... !!(!)

 

حالم از این اتفاق ها اونقدر گرفته که از هرچی سیاست و دولت و ... بدم میاد ! اما با اینحال به چند تا نتیجه رسیدم :

 

* از همه مهمتـــــــــــــــر : یه جا تو زحمتهایی که کشیدیم ، یه وقت خیلی کوچیک ، ستاد تبلیغاتی ما اشتباه بزرگی کرد !  جایی که هممون ... همه ، قدرت و خواست خدا رو فراموش کردیم !!(!)  حتی وقتی کاندید مورد علاقه مون که واقعا نیتش پاک بود ( مطمئنم!(!) ) متوجه اشتباه ما شد ، اما متاسفانه این نکته رو  یادآوری نکرد و متذکر نشد !!(!)  شاید واسه همین ، با رفتار متقلبانه رقبا تنبیه شدیم ! مصداق " چوب خدا صدا نداره " ....

* بنظر من خیلی از نمایندگان از توی لپ لپ بیرون میان و میشن یه کاره این مملکت  یکی از دلایل تورم و بدبختی و بیکاری و ... یحتمل همینه !!  

* میتونم توی یک گروه با تمام افرادی که تفکری متفاوت با خودم دارن ، یا حتی کاملا باهاشون مخالفم مچ بشم !

* گاهی قدم های مثبت آدم ، با تلاش (+ بی نهایت ) هم به نتیجه نمیرسه ! شاید علتش عجیب و باور کردنی نباشه !(!) ، اما بی شک ، حکمتی در اون هست که ما بی خبریم !  

* زندگی ، ساده تر از اون چیزی که خیال میکردم ، ادامه داره و گاهی درست شبیه جریان آب یک چشمه ست ! چشمه ای که پر از سنگ های ریز و درشته ، اما اون سنگها فقط باعث پاکیزگی و تصفیه آب میشن! سنگ ها هم بی گناهن !

 

==========

پ.ن : این مدت با تمام سختی و خستگی و دلتنگی هاش ، خوش گذشت !

پ.ن : بازم یه عالمه دوستان خیلی خوب پیدا کردم !

 

 

         یه دلتنگی کوچولو ...

بگو اگر چه به جایی نمیرسد فریاد

کلام حق ، دم شمشیر میشود گاهی

بگیر دست مرا ! آشنای درد بگیر

مگو چنین و چنان دیر میشود گاهی

بسوی خویش میکشد مرا ، چه خون و چه خاک

محبت است ، که زنجیر میشود گاهی

 

****

********

**************

تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...

 

تا بوده ، یاد تو هم بوده ! پس تا هست ، ... هستی !

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:1
توسط ندا همسفر نسیم موضوع: |