|
کسی در درون من از عشق میگفت ! و من خواندم این واژه ها را ... محبت
همیشه وقتی دیگران از سیستم این انقلاب و دولت گلایه میکردن ، فکر میکردم خیلی تفکرشون نسبت به این قضایا منفیه! تو یه ماجرایی که خودم توی تلاطم سیاسی افتاده بودم و مثلا واسه انتخابات طرفدار یه نامزد شده بودم(!)، با چشمای خودم و با تمام وجودم تقلب و نامردی رو در ستاد رقیب حس کردم ! کسی رو که هیچ کدوم از مردم یه شهرستان قبول نداشتن ، دولت تایید کرد و حالا داره خودشو واسه نمایندگی مجلس آماده میکنه ! حالم از این اتفاق ها اونقدر گرفته که از هرچی سیاست و دولت و ... بدم میاد ! اما با اینحال به چند تا نتیجه رسیدم : * از همه مهمتـــــــــــــــر : یه جا تو زحمتهایی که کشیدیم ، یه وقت خیلی کوچیک ، ستاد تبلیغاتی ما اشتباه بزرگی کرد ! * بنظر من خیلی از نمایندگان از توی لپ لپ بیرون میان و میشن یه کاره این مملکت * میتونم توی یک گروه با تمام افرادی که تفکری متفاوت با خودم دارن ، یا حتی کاملا باهاشون مخالفم مچ بشم ! * گاهی قدم های مثبت آدم ، با تلاش (+ بی نهایت ) هم به نتیجه نمیرسه ! شاید علتش عجیب و باور کردنی نباشه !(!) ، اما بی شک ، حکمتی در اون هست که ما بی خبریم ! * زندگی ، ساده تر از اون چیزی که خیال میکردم ، ادامه داره و گاهی درست شبیه جریان آب یک چشمه ست ! چشمه ای که پر از سنگ های ریز و درشته ، اما اون سنگها فقط باعث پاکیزگی و تصفیه آب میشن! سنگ ها هم بی گناهن ! ========== پ.ن : این مدت با تمام سختی و خستگی و دلتنگی هاش ، خوش گذشت ! پ.ن : بازم یه عالمه دوستان خیلی خوب پیدا کردم ! بگو اگر چه به جایی نمیرسد فریاد کلام حق ، دم شمشیر میشود گاهی بگیر دست مرا ! آشنای درد بگیر مگو چنین و چنان دیر میشود گاهی بسوی خویش میکشد مرا ، چه خون و چه خاک محبت است ، که زنجیر میشود گاهی **** ******** ************** تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ... تا بوده ، یاد تو هم بوده ! پس تا هست ، ... هستی ! |