|
کسی در درون من از عشق میگفت ! و من خواندم این واژه ها را ... محبت
ü آرزوی عزیــزم ü گاهی که خودم و زندگی رو خیلی جدی میگیرم ، بیشتر از هر زمانی ، از زندگی و زنده ها دلگیر میشم . خسته میشم . بی طاقت میشم . دلتنگ میشم حس میکنم کم کم دارم کم میارم ! یه جورایی خیلی خسته م (!) خیلی خسته ü گاهی وقتی قاطی ِ حرفای دخترونه میشم و خودمو با بعضیاشون قیاس میکنم ، حس ِ بدی بهم دست میده (!) ü هوس کردم با اعضای کوهنوردی یه کوهنوردی ِ درست حسابی برم ! ü خنده هات ـ حتی تصور ِ خنده هات ـ شیرین و دلنشینه ! اینو همیشه توی دلم میگم ü این روزها ، دلتنگی ، دلتنگی ِ یه شاخه نیلوفر (!)
بی تو این دنیا که تو چنگ ِ منه دیگه چنگی به دلم نمیزنه (!)
تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ... زمستان در مقابل سپیدی ِ روی ماه ِ تو کم آورده ! برف می بارد تا آبرو بخرد ! اگر نگاهت را صادقانه بر من ببارانی ، تمام ِ هستی را برایت خواهم خرید ! |