تبليغاتX
باورم کن!...

 

P گاهی برای "خود نبودن" باید سقوط کرد !! اما شایدم گاهی باید اونقدر اوج گرفت ، تا فردی که قبلاً بودی کاملاً محو و ناپدید بشه .

دلم میخواد اونقدر ارتفاعم از خودم زیاد شه که ...  !

قبلاً وقتی میرفتم کوه ، حس آرامش میکردم . قبل  ِ صعود ، انگار تمام دغدغه ها و مشکلات ندا بودن رو توی دامنه میذاشتم و میرفتم بالا . این روزا حس میکنم هرچقدر بالاتر میرم حریص تر میشم ؛ حس میکنم هنوز خیلی پایینم! 164.gif

دلم یه ارتفاع بی نهایت میخواد ! یه جایی ، ... شاید بین ابرا !

 

 

عروج

 

P سعی میکنم خودمو با دیگران قیاس نکنم . چون اگه این اتفاق بیفته ، اونقدر خودمو خوشبخت میبینم که دچار کُما میشم 23.gif

عجیب اینه که با وجود اینهمه دلیل و بُرهان ، گاهی وقتا ، بدجوری دلم از خدا میگیره ؟!  

خدایا ... این رفتار من ، برای تو هم عجیبه ! درسته ؟(!) hanghead.gif

 

 

P چی میشد وقتایی بود که به هیچی فکر نکنم (!) هیچی نبینم ! هیچی نشنوم ! هیچی ... !46.gif

یه حالتی مثل  ِ کُما !!

اونموقع نه دلتنگ میشم ؛ نه غبطه میخورم ، نه دلگیر میشم و نه بغض میکنم !

فکر میکردم رفتن به دانشگاه باعث میشه لحظه های تنهاییم محدودتر بشه . اما انگار توی دانشگاه بیشتر از همه جا حس تنهایی میکنم girl_cray.gif

 

 

P گویا خیلی از اخلاق هام عوض شده . اینو وقتی دوست دوران کاردانیم بهم گفت فهمیدم ! راست میگن آدما عوض میشن . حتی کسی که فکرشو نمیکنی ، یعنی یکی مثل خودت !!(!)

 

 

P دعا میکنم صدامو بشنوه !

_ الو ... صدامو می شنوی ؟

 

 

        30.gif یه دلتنگی کوچولو ...

تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه ؟   

با صبوری با منه !

دلخسته سازش میکنه ! 

725691eeb3b43dcj.gif 

تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...

 

رنگ رُخسارم ، در این بهار  ِ  سبز ــ بی تو ــ  زرد  ِ پاییزی ست !

 


+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 19:11
توسط همسفر نسیـــم موضوع: |

 

P محمــــــــــــــود  جیگرطلای خاله

 

 

P تعطیلات نوروزی هم به پایان رسید ! مثل همه نوروزهایی که گذشت !

این یه مدت ، خواهرا و برادرا همه دور  ِ هم بودیم و میشه گفت تعطیلات خیلی قشنگی سپری شد ، خصوصاً که مجلس عروسی داداشم بود و با همهء مشغله هاش شیرین و بیاد موندنی گذشت !

لحظهء تحویل سال ، داشتم سورهء الرحمن رو میخوندم !

حس  ِ غریبی داشتم !!

حسی شبیه یه گل آفتابگردون توی یه باغ پر از گل ، توی یه لحظه از شبهای  ِ مهتابی ! سرزنده و امیدوار ... اما تنها و چشم براه طلوع  ِ آفتاب !

 

 

P خیلی ها اعتقاد دارن ازدواج فامیلی نسبت به ازدواج با افراد ناشناس معتبر و بهتره !(!)

تابستون 87 که زاهدان بودم ، همسایه خواهرم اینا تک پسرشونو که عاشق و شیفتهء دخترخاله ش بود داماد کردن . دخترخاله ش فوق العاده محجوب و خوشگل و صمیمی بود . تازه کنکور داده بود و بخاطر پسرخاله ش شهری رو که اون دانشجو بود انتخاب کرده بود . عروسی ساده و قشنگی داشتن . طوری که من غبطه میخوردم (!)  

چند شب قبل ، خواهرم گفت : ندا یادته اون عروسیه که با هم رفتیم ؟! 

گفتم آره ، ...

خواهرم گفت : پسرخاله ش چند ماه قبل گفته بود « من اشتباه کردم . الان تصمیمم عوض شده و یکی دیگه رو میخوام » بعد  ِ کلی دعوای فامیلی ، از هم جدا شدن !!!!!!!  

اونقدر شکه شدم که نهایت نداشت ! آخه تا جایی که خواهرم میگفت پسره سالها بوده به دخترخاله ش علاقه داشته و بی نهایت به این ازدواج اصرار داشته ! (!) حالا بخاطر اینکه توی دانشگاه با یکی دیگه آشنا شده ، عشقش رو میخواد بذاره کنار

تنها چیزی که به ذهنم رسید و به خواهرم گفتم این بود که " یعنی یه آدم چقدر میتونه بوالهوس و بیرحم و نامرد و بی لیاقت باشه ؟!! " اونقدر این ماجرا برام سنگین بود که حس کردم قلب ِ من شکسته

 

چند وقت قبل یکی از دوستام ، که مجرد بودن رو ترجیح میده و یه طورایی مستقله ؛ میگفت « مرد  ِ خودم باشم ، بهتر از اینه که زن  ِ یه نامرد باشم »  !!

تازه دارم به عمق  ِ حرفش پی میبرم

 

واقعاً به کی میشه اعتماد کرد ؟ به کی میشه تکیه داد ؟ به باورهای چه کسی میشه ایمان آورد ؟ کی داره راست میگه ؟ چطور میشه به علاقه ها اطمینان کرد ؟!

... چطور؟!!!

 

725691eeb3b43dcj.gif 

تقدیم به خیال برتر ذهن ندا ...

لحظه های سخت و تنهایی  ِ من بی تو میگذره !!  کاش فرصتی بود ، تا دست ِ کم ، در هنگام  ِ لحظه های سخت و دلتنگی های تو ، در کنارت باشم !

 


+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 23:10
توسط همسفر نسیـــم موضوع: |